crusted
به همرسانی
adjective
رویهبسته، پوستبسته؛
کبرهبسته، خشکیده (زخم)؛
جرمگرفته (بطری)؛
کهن، ریشهدار، پیر، دیرینه؛
پابرجا، استوار، عمیق، ریشهدار (عادات، عقاید)
دیدگاهها
ثبت دیدگاه