crunch
به همرسانی
/ ˈkrənch /
verb (T)
با قرچقروچ خوردن، با سر و صدا خوردن، قرچقروچ خوردن؛
با صدا له کردن، با صدا خرد کردن؛
سریع پردازش کردن (کامپیوتر)
crunch
/ ˈkrənch /
verb (I)
له شدن، خرد شدن، قرچقرچ صدا کردن
crunch
/ ˈkrənch /
noun
قرچقروچ، قرچقرچ (دندانها، ریگ، برگهای خشک و غیره)؛
لحظهٔ حساس، موقعِ تصمیم (محاوره)
دیدگاهها
ثبت دیدگاه