croak
به همرسانی
/ ˈkrōk /
noun
غورغورِ قورباغه؛
قارقارغ کلاغ؛
خِرخِر، خِسخِس (شخص)
croak
/ ˈkrōk /
verb (I)
غورغور کردنِ قورباغه؛
قارقار کردنِ کلاغ؛
خِرخِر کردن، خِسخِس کردن (شخص)؛
به خِرخِر افتادن، نفسِ آخر را کشیدن، مردن (عامیانه)؛
نفوسِ بد زدن، شگونِ بد زدن، مُرغوا زدن، فالِ بد زدن
croak
/ ˈkrōk /
verb (T)
با خِرخِر گفتن، خِرخِرکنان گفتن؛
کشتن، نفله کردن (عامیانه)
دیدگاهها
ثبت دیدگاه