crisscross
به همرسانی
/ ˈkris-ˌkrȯs /
adjective
متقاطع؛
درهمبرهم؛
(خطوط)؛
مشبک، خطخطی، ضربدری (طرح)
crisscross
/ ˈkris-ˌkrȯs /
noun
ضربدر؛
خطوطِ متقاطع، شبکه
crisscross
/ ˈkris-ˌkrȯs /
adverb
چپاندرقیچی، زیگراگ، ضربدری
crisscross
/ ˈkris-ˌkrȯs /
verb (I)
ضربدری رفتن، زیگزاگ رفتن؛
همدیگر را قطع کردن
crisscross
/ ˈkris-ˌkrȯs /
verb (T)
ضربدر زدن؛
خطخطی کردن؛
قطع کردن
دیدگاهها
ثبت دیدگاه