crisp
به همرسانی
/ ˈkrisp /
adjective
خشک، شکننده، ترد (بیسکویت و غیره)؛
تروتازه (میوه و سبزی)؛
سرد و خشک، گزنده (هوا)؛
فرفری (مو)؛
قاطع، دقیق، صریح (شیوه، پاسخ)؛
واضح، مشخص، آشکار (تصویر، طرح)؛
صاف، شق و رق، بدونِ چروک (کاغذ، پارچه)
crisp
/ ˈkrisp /
noun
چیپس،
بَریزَک
—>
بَریز
(ستاکِ حال از «برشتن») + ــَـ
ک
crisp
/ ˈkrisp /
verb (T)
برشته کردن (در بریتانیا)
crisp
/ ˈkrisp /
verb (I)
برشته شدن (در بریتانیا)
دیدگاهها
ثبت دیدگاه