تَرَک برداشتن، تَرَک خوردن، مو برداشتن، ترکیدن، شکاف خوردن ، شکاف برداشتن، قاچ خوردن، تَرکتَرک شدن؛
صدا کردن، ترقتوروق کردن (شاخههای خشک و غیره)؛
شَرْقشَرْق کردن (شلاق)؛
گرفتن، خشن شدن (صدا)؛
کلفت شدن، دورگه شدن (صدای پسر)؛
به جنبوجوش افتادن، به تکاپو افتادن؛
از پا درآمدن، از تاب و توان افتادن