drive sb into a corner
به همرسانی
idiom
کسی را گیر انداختن؛
در تنگنا انداختن، در مضیقه گذاشتن، تو مخمصه انداختن، عرصه را برکسی تنگ کردن، لای منگنه گذاشتن
دیدگاهها
ثبت دیدگاه