مسلط شدن بر، کنترل کردن، جلوگیری کردن از، نگه داشتن، غلبه کردن بر (احساسات و غیره)؛
رام کردن و مطیع کردنِ حیوان؛
کنترل کردن و هدایت کردنِ اتومبیل؛
اداره کردن، گرداندن، نظارت کردن بر (کار، مؤسسه)؛
تنظیم کردنِ هزینهها؛
نظارت کردن بر، کنترل کردن (قیمتها، دستمزدها)؛
رسیدگی کردن به، بررسی کردن (حسابها)؛
مهار کردن، محدود کردن (بیماری، مهاجرت)