compass
به همرسانی
/ ˈkəm-pəs // ˈkäm- /
noun
قطبنما؛
جهتنما، جهتیاب؛
پرگار (در جمع)؛
حد، مرز؛
محیط، پیرامون؛
حدود، حوزه، حیطه؛
دامنه، گستره، وسعت، برد، محدوده؛
دانگ (موسیقی)
compass
/ ˈkəm-pəs // ˈkäm- /
verb (T)
چیزی را دور زدن؛
احاطه کردن، فراگرفتن، دورِ ... را گرفتن؛
درک کردن، دریافتن، فهم کردن
دیدگاهها
ثبت دیدگاه