فرمان دادن به \ که، دستور دادن به \ که، حکم کردن به \ که، امر کردن به \ که، فرمودن به \ که؛
فرمان راندن بر، حکم راندن بر، زیرِ فرمان داشتن، تحتِ اختیارِ خود داشتن، زیرِ کنترلِ خود داشتن، زیرِ نظارتِ خود داشتن (ارتش، کشتی، کشور)؛
تسلط داشتن بر، کنترل کردن، جلوگیری کردن از، بازداشتن، نگه داشتن، جلوی ... را گرفتن (احساسات، غرایز)؛
در اختیار داشتن، زیرِ دست داشتن (پول، امکانات)(رسمی)؛
شایستهٔ ... بودن، سزاوارِ ... بودن، درخورِ ... بودن (احترام، توجه و غیره)؛
مشرف بودن بر، ناظر بودن بر، زیرِ پا داشتن (مکان)