come off
به همرسانی
verb (I)
قابلِ برداشتن بودن، قابلِ حذف کردن بودن، قابلِ پاک کردن بودن؛
انجام شدن، صورت گرفتن، رخ دادن، اتفاق افتادن، برگزار شدن (محاوره)؛
موفقیتآمیز بودن، به نتیجه رسیدن، درخشیدن؛
افتادن، جدا شدن، کنده شدن
come off
verb (T)
افتادن از، جدا شدن از، کنده شدن از؛
پاک شدن از لکه؛
کم شدن از پول و قیمت؛
ترک کردن و کنار گذاشتنِ دارو و غیره
دیدگاهها
ثبت دیدگاه