فروریختن، ویران شدن، خراب شدن، ریختن (ساختمان، سقف و غیره)؛
ترکیدن و خالی شدنِ بادکنک؛
خمیدن و کج شدنِ تیرآهن و میله؛
از دست رفتن، از پا افتادن، از حال رفتن (شخص)(به لحاظِ سلامتی)؛
فروپاشیدن، سقوط کردن، زوال یافتن، مضمحل شدن (حکومت، تمدن، جامعه، مؤسسه)؛
در هم شکستن و در هم فروریختنِ دفاع و مقاومت؛
پایین آمدن و شکستنِ قیمتها؛
نقشبرآب شدن، بر باد رفتن، به هم خوردن (طرح، نقشه)؛
جمع شدن، تا شدن (میز، صندلی، چادر، سهپایه و غیره)؛
رو هم افتادن، به هم چسبیدن، جمع شدن (رگ، شش)(پزشکی)؛
نشستن، لم دادن، ولو شدن