clench
به همرسانی
/ ˈklench /
verb (T)
برهم فشردنِ دندانها و فکها؛
گیره. کردنِ مشتها و دستها؛
محکم گرفتن، در چنگ فشردن؛
پهن کردن، پرچ کردن، خواباندن (سرِ میخ)(فنی)؛
ثابت کردن، محقق کردن، به کرسی نشاندن (مدعا، بحث و جدل)(مجازی)
clench
/ ˈklench /
verb (I)
گلاویز شدن و درگیر شدن در مشتزنی
clench
/ ˈklench /
noun
پرچ و پهن کردنِ سرِ میخ (فنی)؛
درگیری و گلاویز شدن در مشتزنی؛
بغل کردن، تو بغل گرفتن (محاوره)
دیدگاهها
ثبت دیدگاه