صاف کردن و زلال کردنِ مایعات و شراب؛
تصفیه کردن و پالودنِ خون؛
تنقیه کردن و تخلیه کردنِ شکم؛
توضیح دادن، روشن کردن، رفعِ ابهام کردن از (موقعیت، مطلب)(مجازی)؛
خواندن و کشف کردنِ رمز و خط؛
پاک کردن، تمیز کردن، روفتن، باز کردن، خالی کردن (راه، کانال، لوله و غیره)؛
برداشتن، از میان برداشتن، زدودن، رفع کردن، برچیدن (مانع)؛
جمع کردنِ سفره، میز و بساط؛
تبرئه کردن، بری دانستن، مبرا دانستن (گناه، اتهام)؛
به تأییدِ کسی رساندنِ برنامه، طرح و غیره؛
بدونِ برخورد گذشتن از، عبور کردن از، رد شدن از، جَستن از، پریدن از، بلند شدن از (مانع)؛
بردن، به جیب زدن، گیر آوردن، بهدست آوردن (سود)؛
جوازِ خروج \ ورود صادر کردن، اجازهٔ خروج \ ورود دادن (کشتی، محموله)؛
خارج شدن از، ترک کردن (کشتی)؛
تخلیه کردن، پیاده کردن، خالی کردن (کالا)؛
ترخیص کردن و آزاد کردن از گمرک؛
تحویل گرفتن از انبار؛
آسوده کردن، راحت کردن، سبُک کردن (وجدان)(مجازی)؛
پایاپای کردن و تسویه کردنِ چک و اوراقِ بهادار؛
تصفیه کردن و پرداختنِ قرض و حساب