با صدا به هم خوردن، درقی به هم خوردن (شمشیر، چیزهای فلزی)؛
طنین افکندن، به صدا درآمدن، جِنگجِنگ کردن (سنج)؛
برخورد کردن، به هم برخوردن، درگیر شدن، روبروی هم قرار گرفتن (اشخاص، گروهها، ارتشها)؛
مقارن شدن، مصادف شدن، برخورد داشتن، همزمان بودن، تقارن پیدا کردن، برخورد کردن (دو واقعه و غیره)؛
ناسازگار بودن، با هم نخواندن، اختلاف داشتن، متضاد بودن، منافات داشتن، تنافر داشتن (علائق، روحیات، رنگها و غیره)