متهم کردن، تهمت زدن به، اتهام وارد کردن به، نسبت دادن به؛
حمله بردن به، تاختن به، یورش بردن به، هجوم آوردن به، تک آوردن به؛
مطالبه کردن، درخواست کردن، خواستن، حساب کردن (بها، هزینه)؛
به حسابِ ... گذاشتن، به پای ... نوشتن، حسابِ ... را بدهکار کردن؛
خرج گذاشتن در اسلحهٔ گرم؛
فشنگ گذاشتن در، پر کردن (تفنگ)؛
پر کردنِ لیوان (در بریتانیا، محاوره)؛
باردار کردن (برق)؛
شارژ کردن و پر کردنِ باتری؛
انباشتن، آکندن، بار کردن (مجازی)؛
دستور دادن، سفارش کردن، توصیه کردن، رهنمود دادن