burn one's fingers
به همرسانی
idiom
باعثِ آزارِ خود شدن، دستِ خود را سوزاندن
burn one's fingers
idiom
چوبِ عملِ خود را خوردن؛
دودِ عملِ کسی به چشمِ خودش رفتن؛
نتیجهٔ دخالتهای بیجای خود را دیدن؛
با فضولیِ بیشازحد خود را به دردسر انداختن
دیدگاهها
ثبت دیدگاه