شکسته، خردشده، پاره؛
نقضشده، زیرِ پا گذاشتهشده (قول)(مجازی)؛
بههمخورده (قرار)؛
ناهموار، پستوبلند (زمین)؛
پردستانداز (جاده)؛
متغیر (هوا)؛
موجدار (خط)؛
شکسته، منکسر (هنر)؛
مضرس (خطِ ساحلی)؛
ناتمام (سفر)؛
بههمخورده، آشفته (خواب)؛
نافرجام (ازدواج)؛
ازهمپاشیده (خانه، خانواده)؛
بریده بریده (صدا، حرکت)؛
کوتاهشده، مرخّم (کلمه)؛
شکستهبسته، دستوپاشکسته (زبان، سخن)؛
از دست رفته، تحلیلرفته (سلامتی)؛
خراب (روحیه)؛
بریده، ورشکسته (شخص)