break sth down
به همرسانی
verb (T)
خراب کردن، ویران کردن (دیوار)؛
فروشکستن، خرد کردن (در)؛
سرکوب کردن، در هم شکستن (مقاومت، مخالفت)؛
ریزِ ارقامِ ... را دادن، صورتِ ... دادن (هزینه و غیره)؛
تجزیه کردنِ مواد؛
تقسیم کردن و بخشبندی کردنِ مطالب
break sth down
/ ˈbrāk-ˌdau̇n /
verb (I)
از کار افتادن، خراب شدن (ماشین، دستگاه)؛
از دست رفتن و تحلیل رفتنِ سلامتی؛
از حال رفتن، بیمار شدن (شخص)؛
وارفتن، بیاثر ماندن (بحث)؛
درهم شکستن، فروریختن (مقاومت)؛
شکست خوردن، بینتیجه ماندن (معامله، نقشه)؛
زیرِ گریه زدن، گریه سردادن، به گریه افتادن
دیدگاهها
ثبت دیدگاه