break loose
به همرسانی
idiom
رها شدن، از بند گریختن، افسار گریختن، از اختیار خارج شدن، دررفتن، وِل شدن (حیوان)؛
درهم ریختن، آشوب شدن (مجازی)؛
رخ دادن، برپا شدن، درگرفتن، شروع شدن (آشوب، بینظمی)(مجازی)
دیدگاهها
ثبت دیدگاه