bow
به همرسانی
/ ˈbau̇ /
noun
کمان؛
آرشه، کمان (موسیقی)؛
خم، قوس، خمیدگی؛
رنگینکمان، قوسوقزح؛
گرهِ پروانهای، گرهِ لغزنده
bow
/ ˈbau̇ /
verb (I)
آرشه کشیدن، نواختن، زدن (ویلن)
bow
/ ˈbau̇ /
verb (T)
خم کردن، قوس دادن
bow
/ ˈbau̇ /
verb (I)
سر فرود آوردن، سر خم کردن، کرنش کردن، تعظیم کردن، رکوع کردن؛
خم شدن، دولا شدن؛
تسلیم شدن، پذیرفتن، تن دردادن
bow
/ ˈbau̇ /
verb (T)
خم کردن، دولا کردن
bow
/ ˈbau̇ /
noun
تعظیم، کرنش، سر فرود آوردن، سر خم کردن
bow
/ ˈbau̇ /
noun
سینه (کشتی، قایق)؛
پاروزنِ سینه (قایق)
bow-¹
prefix
هلال، نیمپرهون، کمان، کمانی، قوس، خَمِش، چنبر
کمان
- ،
قوس
- ،
هلال
-
(پیشوندیس)
bow-²
prefix
سینه، جلو (کشتی)؛
دماغ (هواپیما)
پیش
- ،
سینه
- ،
دماغ
-
(پیشوندیس)
دیدگاهها
ثبت دیدگاه