bound
به همرسانی
/ ˈbau̇nd /
noun
حدود، حد، محدوده، حدودوثغور، حدومرز، حوزه، چهارچوب (معمولاً در جمع)
bound
/ ˈbau̇nd /
verb (T)
محدود کردن، تعیینِ حدودِ ... را کردن، مرزِ ... بودن
bound
/ ˈbau̇nd /
verb (I)
پریدن، جهیدن، جستن، جست زدن، پرش کردن، جستوخیز کردن، بالاوپایین پریدن، بالاوپایین رفتن
bound
/ ˈbau̇nd /
noun
پرش، جهش، جست، خیز، جستوخیز
bound
/ ˈbau̇nd /
adjective
آمادهٔ رفتن به، عازمِ؛
در راه، روانهٔ
bound
/ ˈbau̇nd /
adjective
مقیّد، بسته؛
پیوسته؛
صحافیشده، جلدشده (کتاب۹؛
وابسته (زیانشناسی)؛
مسلم، آشکار، حتمی؛
مجبور، ملزم، موظف، مکلف؛
مصمم؛
یُبس، مبتلا به یبوست (مزاج)
bound
/ ˈbau̇nd /
past participle
شکلِ سومِ فعلِ bind
دیدگاهها
ثبت دیدگاه