base
به همرسانی
/ ˈbās /
noun
پایه، پی، قاعده، شالوده، مبنا، بنیاد، اساس؛
بیخ، بن، کُنده (درخت)؛
ته، کونه (فشنگ، لامپ و غیره)؛
قاعده، پایه، مبنا (ریاضی)؛
قلیا، باز (شیمی)؛
پایگاه، قرارگاه (نظامی)؛
گوشِ زمین، گوشه (بیسبال)
نوواژه(ها)ی پیشنهادی
آهیل
\ 'âh.il \
اسم
ساختواژه
آهیل
بروید به: basify .
نکته
مثالها و کاربردهای فارسی
این خاک بهدلیلِ دارا بودنِ آهیلِ (قلیایِ، بازِ) فراوان قابلِ استفاده برای کشاورزی نیست.
هوازدگی بر سنگِ چخماق اثری ندارد، مگر اینکه یک آهیلِ (قلیایِ ، بازِ) قوی بهعنوانِ میانجی عمل کند.
۳.
ثبت مثال
base
/ ˈbās /
verb (T)
مستقر کردن
base
/ ˈbās /
adjective
پست، فرومایه، حقیر (شخص)(رسمی، به طعنه)؛
حقیرانه، پست، بیشرمانه، شرمآور (رفتار و غیره)؛
تقلبی (سکه)
base-
prefix
اساس، بنیان، پایه، معیار، شالوده، زیرساخت، لاد، زیر
بنیاد- ،
پایه- ،
شالوده-
(پیشوندیس)
دیدگاهها
ثبت دیدگاه