articulate
به همرسانی
/ är-ˈti-kyə-lət /
adjective
شمرده، رسا، روشن (سخن)؛
بلیغ، فصیح، زبانآور (شخص)؛
بندبند، مفصلدار (کالبدشناسی، گیاهشناسی)
articulate
/ är-ˈti-kyə-ˌlāt /
verb (I)
صدا تولید کردن، صدا دادن؛
متصل شدن با مفصل (کالبدشناسی، گیاهشناسی)؛
مفصل داشتن، بند خوردن (کالبدشناسی، گیاهشناسی)
articulate
/ är-ˈti-kyə-ˌlāt /
verb (T)
بیان کردنِ باورها و احساسهای خویشتن در قالبِ واژهها و جملههای روشن و قابلِ فهم و شنیدنی؛
شمرده گفتن، روشن بیان کردن (سخن)؛
مفصلبندی کردنِ واژهها؛
به هم وصل کردن با مفصل،
مفصل دادن، بند دادن (کالبدشناسی، گیاهشناسی)
شمرده سخن گفتن،
سخن را شمرده، متمایز و روشن ادا کردن
دیدگاهها
ثبت دیدگاه