alien
به همرسانی
/ ˈā-lē-ən /
adjective
بیگانه، خارجی، غریبه، غریب
نوواژه(ها)ی پیشنهادی
آنیری
\ 'âni.(i)r.i \
صفت
ساختواژه
آنیر
+
ــی
بروید به: alienate .
نکته
مثالها و کاربردهای فارسی
نخست باری که به اصفهان رفتم شهر را بسی آنیری (غریب و بیگانه) یافتم.
۲.
ثبت مثال
alien
/ ˈā-lē-ən /
noun
بیگانه در یک کشور یا شهر، غیرِ شهروند، بیگانهٔ فضایی؛
آدمِ بیگانه، خارجی، اجنبی، غریبه
نوواژه(ها)ی پیشنهادی
آنیر
\ 'âni.(i)r \
اسم
ساختواژه
آنیر
بروید به: alienate .
نکته
مثالها و کاربردهای فارسی
جنگ که شروع شد بسیاری از آنیرها (غیرِ شهروندان) را جمع کرده، به پناهگاههای موقت بردند تا مبادا برای دشمن جاسوسی کنند.
۲.
ثبت مثال
دیدگاهها
ثبت دیدگاه