پذیرفتنِ کسی ، اجازهٔ ورود دادن به، راه دادن به، وارد کردِ نور یا هوا، عبور دادن، رد کردن، گذر دادن، از خود گذراندن؛
در خود جا دادن، پذیرا شدن، جای ... را داشتن، جا داشتن برای، گنجایشِ ... را داشتن، ظرفیت داشتن برای؛
قبول کردن، پذیرفتن، تصدیق کردن، اعتراف کردن به / که، اذعان کردن به / که، به گردن گرفتن، تن در دادن