come to do sth
به همرسانی
phrase
به منظورِ انجامِ کاری آمدن؛
سرانجام به جایی رسیدن که، بالاخره، دستِ آخر
come
/ ˈkəm /
interjection
یالّا، بجنب؛
دستبردار، بیلطفی نفرمایید
دیدگاهها
ثبت دیدگاه