تفسیرِ واژهنپار:
📔 چنانکه پیشتر جستهگریخته گفتهایم، واژهنپاری میتواند یکبارِگی و توسطِ یک شخص صورت گیرد، یا در طولِ زمان و توسطِ فرآیندهای تحولِ آوایی. بنابراین، واژهنپار یا یک فرد است یا یک دورهٔ تاریخی.
همچنین پیشتر در برخی از یادداشتها اشاره کردهایم که گاهی رابطهٔ میانِ تکواژها (بروید به #گفتارها (یک)) در واژههایی که از دو یا چند #تکواژ تشکیل شدهاند بسیار سرراست و آسانفهم است. این گونه رابطهها معمولاً یا رابطهٔ اضافی ( یا وصفی) هستند (آن را رابطهٔ نوعِ «الف» مینامیم؛)
یا از جنسِ رابطهای هستند که یک تکواژ کاری را بر روی تکواژِ دیگر انجام میدهد، یا کاری بر روی آن انجام میشود (آن را رابطهٔ نوعِ «ب» مینامیم.)
(گونههای دیگری از رابطههای فهمپذیر و آشکار وجود دارند، که به دلیلِ همین آشکار بودن و فهمپذیر بودن از ذکرِ آنها در اینجا خودداری میشود.)
📙 برای مثال، با دیدنِ واژهی «گلخانه» به راحتی میتوان دریافت که این واژه به معنایِ «خانهٔ گل» یا «خانه یا مکانی که در آن گل وجود دارد.» است. این برداشت از رابطهٔ میانِ خانه و گل هم آسانیاب است و هم سرراست. گمانِ فربهی هم وجود ندارد که بگوییم واژهنِپار در هنگامِ برساختِ واژه به معنایی یا هدفی جز آنچه در بالا آمده است میاندیشیده است.
از این نوع نسبتهایِ سرراست میانِ تکواژها بهفراوانی میتوان برشمرد:
کتابخانه —> خانهٔ کتاب (الف)
نفرتانگیز —> انگیزندهٔ نفرت (ب)
قیرگون —> مانندِ (بهگونهٔ) قیر (الف)
درمانگر —> انجامدهندهٔ درمان (ب)
دانشنامه —> نامهٔ دانش (الف)
دانشآموز —> آموزندهٔ دانش (ب)
ناگفته —> گفتهنشده (ب)
📓 ولی گاهی رابطهٔ میانِ تکواژها چنین سرراست و آشکار نیست، و واژهنپار نوعی رابطهٔ ویژه را میان تکواژها با ظرافت در ذهن یا در طولِ یک دورهٔ تاریخی پرورانده است. این نوع رابطهها (رابطههایی جز رابطههای «الف» و «ب») در هر زمینهای میتوانند پدیدار شوند، ولی در دانشها و پیشهها بیشتر یافت میشوند.
برایِ مثال، واژهی "جانِشین" را نمیتوان به معنای «نشیننده در جایی» یا «جایِ نشستن» تفسیر کرد، چه اگر چنین بود معنایی که یک زبانور از آن برداشت میکرد بهاحتمال میشد «کسی که در جایی اقامت دارد یا مینشیند.» یا «جایِ نشستن.»
ولی ما خوب می دانیم که برداشت یادشده از معنای «جانشین» نادرست است، و داستانِ این واژه از نوعی دیگر است. واقعیت این است که واژهنِپار رابطهی میانِ این دو تکواژ را با ظرافتِ بیشتری در ذهن یا در طولِ تاریخ تصویر کرده است.
با کمی توجه در کاربرد و معنای "جانشین" میتوان دریافت که منظورِ واژهنپار از برساختِ این واژه بیانِ وضعیتی است که در آن "شخصی بر جای شخص یا چیزی بر جایِ چیزِ دیگر مینشیند."
در این تعریف، واژهٔ «شخصِ دیگر» یا «چیزِ دیگر» عبارتهایی هستند که موجبِ متفاوت گشتنِ رابطهٔ دو تکواژِ ما از رابطههای نوعِ «الف» و «ب» شدهاند، و درنتیجه میتوان آنها را «دگرساز» یا «متفاوتساز» نامید.
📗 یا فرض کنید واژهی دالبُر (نوعی قیچی) را نمیتوان با تفسیرِ «بُرندهی حرفِ دال» (رابطهٔ نوعِ «ب») فهم کرد، بلکه باید آن را با تفسیرِ "بُرندهٔ چیزی به شکل حرفِ دال" فهم کرد. در این تفسیر نیز عبارتِ « به شکلِ » را میتوان دگرساز نامید.
دگرساز: (تعریف)
واژه یا عبارتی است که به عنوانِ میانجی عمل میکند و نسبتِ تکواژها با یکدیگر را اشکار میسازد. طبیعی است که این نسبتها با نسبتهای سادهٔ «الف» و «ب» تفاوت دارند.
بنابر آنچه گفته شد، زبانور نباید خیلی زود دربارهی واژهها و معنای آنها به داوری بنشیند، و فکر کند که با دانستنِ معنای جزءجزءِ تکواژها میتوان به معنای کلیِ یک واژه یا به شیوهٔ کاربردِ آن واژه در جمله رسید.
گاهی رابطهٔ میانِ تکواژها نیاز به نوعی رمزگشایی دارد، و برای انجامِ این رمزگشایی گاه باید با زمینهٔ کاربردِ آن واژه نیز آشنا بود. مراجعه به واژهنامهها نیز گاه بدان سبب روی میدهد که زبانور در رمزگشاییِ معنای یک واژهٔ چند-تکواژی شکست میخورد.
باید دانست که یک واژهنپارِ مدرن نیز گاهی از قاعدهای که در بالا گفته شد استفاده میکند و نوواژههایی برمیسازد که رابطهٔ میانِ تکواژها در آنها بیرون از محدودهٔ دو رابطهٔ «الف» و «ب» است.
برای مثال، واژهی هواپَز، که یک نوواژه است، به معنای "پزندهٔ هوا" یا «هوای پزنده» یا «پَزِ هوا» یا «هوای پَز» نیست، بلکه به معنای "افزاری که با هوا چیزی را میپزد." یا "پزنده توسطِ هوا" است. در این تفسیر نیز عبارتِ «توسطِ» را میتوان دگرساز به شمار آورد.
اگر تا کنون معنای «تفسیرِ واژهنپار» را درنیافته باشید ممکن است با مثالِ آبرنگ (آبرنگ) گرهِ کار برایتان گشوده شود.
بیایید به فرهنگِ سخن برویم و معنای آبرنگ را در این نوینترین فرهنگِ معتبرِ فارسی ببینیم:
[ آبرنگ، آبرنگ āb-rang' (اِ.) ۱. مادهٔ رنگی جامد که قلمموی خیسشده در آب را به آن میرنند و با آن نقاشی میکنند. ۲. (ص.)(مجاز) ویژگی نوعی نقاشی که با این ماده کشیده میشود. ۳. مناسب برای این نوع نقاشی: قلمموی آبرنگ، مقوای آبرنگ. ]
چنانکه در درآیهٔ آبرنگ میبینید تعریفهای شمارهٔ ۲ و ۳ از گسترشِ معناییِ تعریفِ شمارهٔ ۱ برآمدهاند؛ و چنانکه میبینید تعریفِ ۲ اساساً مجازی است. بنابراین ما روی تعریفِ شمارهٔ ۱ تمرکز میکنیم که تعریفِ اصلی است.
با بررسیِ دقیقترِ تعریفِ شمارهٔ ۱ و دانستههای پیشینِ خود از معنای آبرنگ میتوان چند پرسش را مطرح کرد: نخست اینکه،
تعریفِ «آبرنگ» یا بهتر بگوییم چیستی و کارکردِ «آبرنگ» از کجای دو واژهٔ آب و رنگ استخراج شده است؟
درواقع، مادهٔ جامد چه ربطی به آب و رنگ دارد؟
و نیز، کنشِ قلممو زدن به آن مادهٔ جامد چه نسبتی با آب و رنگ دارد؟
همهٔ این پرسشها را میتوان با یک عبارت پاسخ گفت: تفسیرِ واژهنپار
<چنانکه در بالا نیز گفتیم لزومی ندارد حتماً واژهنپار را در قامتِ یک شخص تصور کنیم. گاهی میتوانیم بگوییم واژهنپار همان فرگشتِ معنای واژه در طولِ تاریخ بوده است.>
📗 در مثالِ آبرنگ، واژهنپار فضایی را تصور کرده است که در آن مادهٔ جامدِ رنگی توسطِ یک نقاش به کار برده میشود. پس حضورِ واژهٔ رنگ در فرآوردهٔ نهایی توجیه شده است. او واژهٔ آب را نیز از کاری که نقاش میکند وام گرفته است. او دیده است که نقاش قلممو را در آب فرو میبرد و سپس به آن مادهٔ رنگی میزند. پس واژهٔ آبرنگ را نِپاشته است. و اگر اینجمله را نمیپسندید میتوانید بگویید دستِ نامرئیِ فرگشتِ زبان اندکاندک این واژه را ساخته و پرداخته و به ما تقدیم کرده است. مهم نتیجهٔ کار است، که در هر دو یکی است، چه نِپارش باشد و چه فرگشتِ پایپایه.
پس واژهنپار واژهٔ خود، یعنی آبرنگ را چنین تفسیر میکند: (برگرفته از تعریفِ فرهنگِ سخن)
مادهٔ رنگیِ جامد که قلمموی خیسشده در آب را برای نقاشی کردن به آن میزنند.
از جملهٔ بالا میتوان دگرساز را نیز چنین تصویر کرد:
امرِ زدنِ قلممو به مادهای جامد
📙 توجه کنید که هیچیک از واژهها یا تکواژهای این عبارت در واژهٔ آبرنگ حضور ندارند، ولی بیشک واژهٔ آبرنگ بر معنای این عبارت (دگرساز) دلالتِ صددرصدی دارد.
این امر نه به لطفِ واژهنپار، که به لطفِ کاربردِ آبرنگ در جایگاهِ زبانیِ ویژهٔ آن میسر گشته است. واژهنپار تنها کمی از هوشِ خود کمک گرفته است و فضا و کاربردِ آن چیز (اینجا، آبرنگ) و واژههای احتمالیِ بهکاررفته در تعریفِ آن چیز را بررسی کرده است.
گفتنی است که واژههای ماده، جامد، زدن، آغشتن، نقاشی، قلممو، خیس و ... هیچیک در برساختِ واژهٔ آبرنگ شرکت نکردهاند. و این واژهنپار بوده که تشخیص داده است نیازی به مشارکتِ این واژهها در برساختِ واژهٔ آبرنگ نیست، زیرا کاربردِ آبرنگ از سویِ نقاش و همهٔ کسانی که با امرِ نقاشی سروکار دارند اندکاندک و یا شاید هم بهسرعت به همه میفهماند که مدلولِ آبرنگ چیست.
چند نمونه از واژههایی که فهمِ آنها نیاز به تفسیرِ واژهنپار و میانجیگریِ دگرساز دارد:
🔹 پیادهرو ➖> جایی که پیاده در آن میرود.
جایی = دگرساز
معنای سرراستِ پیادهرونده نادرست است.
🔹 تودار ➖> کسی که چیزی را یا رازی را توی خود نگه میدارد.
چیزی را یا رازی را = دگرساز
معنای سرراستِ دارندهٔ تو یا تویِ دار یا دارِ تو نادرست است.
🔹 تهصدا ➖> صدایی که قوی نیست (تَه است،) ولی دلنشین است.
دلنشین است. = دگرساز
معنایِ سرراستِ تهِ صدا یا صدایِ ته نادرست است.
🔹 جفتبند ➖> افزاری که جفتِ پاهای جلوِ دام را با آن میبندند.
پاهایِ جلو = دگرساز
معناهای سرراستِ جفتِ بند یا بندِ جفت یا جفتبندنده نادرست است.
🔹 خرکیف ➖> کیفکننده مثلِ خر
مثلِ = دگرساز
معناهایِ سرراستِ خرِ کیف، کیفِ خر و کیفکنندهٔ خر نادرست است.
🔹 بادخور ➖> ویژگیِ جایی که بر آن باد میوزد یا میخورد.
جایی که بر آن = دگرساز
معناهایِ سرراستِ خورندهٔ باد یا بادِ خور یا خورِ باد نادرست است.
🔹 سایهرو (sâye.ru) ➖> چیزی یا جایی که رویش به طرفِ سایه است.
به طرفِ = دگرساز
معناهایِ سرراستِ روی سایه یا سایهٔ رو نادرست است.
🔹 دستساز ➖> ساختهشده توسطِ دست
ساختهشده توسطِ = دگرساز
معناهای سرراستِ دستِ ساز یا سازِ دست یا سازندهٔ دست نادرست است.
🔺نکته:
یادآوری میشود که شکلِ واژهٔ دستساز فریبنده است و چنانکه میبینید صفتِ فاعلی مرکبِ مرخم است (کوتاهشدهٔ دستسازنده،) ولی از دیدگاهِ معنا صفتِ مفعولی (دستساخته) است. از این نوع واژهها در فارسی بسیارند، و همگی نیاز به تفسیرِ واژهنپار دارند.
چند نمونه از این نوع واژهها:
دریاپرور ( پروردهٔ دریا نه پرورندهٔ دریا )
خداآفرین ( آفریدهٔ خدا نه آفرینندهٔ خدا )
خدابیامرز ( آمرزیدهٔ خدا نه آمرزندهٔ خدا )
زرنگار (نگاشته از زر نه نگارندهٔ زر )
زرهپوش (زرهپوشیده نه زرهپوشنده)
زیرانداز (زیرانداخته نه زیراندازنده)
زیرنویس (زیرنوشته نه زیرنویسنده)
🔺نکته:
۱- یادآور میشود که با نگاهی کلیتر به موضوع میتوان گفت که رابطههای الف و ب نیز در نتیجهٔ تفسیرِ واژهنپار پدید آمدهاند، ولی چون آن دو رابطه بسیار آشکار هستند، و بیدرنگ در ذهنِ هر زبانوری نقش میبندند، نگارنده این شیوهٔ تقسیمبندی را سودمندتر ارزشگذاری کرده است.
اساساً تفسیرِ واژهنپار جایی مطرح میگردد که فرد با دیدنِ یک واژه در یک نوشته، یا با شنیدنِ یک واژه برای نخستین بار، نتواند با بررسیِ تکواژهای آن واژه به معنای درستِ آن برسد.
۲- همچنین باید دانست که کاربردهای مجازیِ واژهها نیز میتوانند به تفسیرِ واژهنپار مربوط شوند، ولی چون طرحِ آن بحث را بیشازحد پیچیده میکرد فعلاً از طرحِ آن صرفنظر کردیم. ممکن است در گفتاری دیگر بدان بپردازیم. دوستانِ علاقهمند میتوانند دربارهٔ کاربردهای مجازیِ واژهها و همچنین دربارهٔ کلِ درونمایهٔ این فرسته در یادداشتگاه به بحث بنشینند.
دکتر جاوید پاژین:
تاریخ: ۰۲/ ۱۰/ ۱۴۰۲
