چگونه نوواژهها را به زبانورِ فارسی بشناسانیم؟ (گفتاری در نقدِ پُرنوواژهنویسی)
✅ توضیح: منظور از نوواژه در این متن نوواژههایی نیستند که معنایشان از روی ریختِشان قابلِ حدس باشد، بلکه نوواژه در اینجا واژهای نو است که ریختِ آن راهگشا به معنایش نباشد.
🖍 بارها دیدهایم که دوستانِ علاقهمند به توانمندسازیِ زبانِ فارسی از سرِ فرهیختگی و فارسیدوستی متنها یا جملههایی نوشتهاند که سرشار از نوواژههای زیبای فارسی بوده است، نوواژههایی که گاهی دانستنِ آنها و معنایِ آنها آدمی را به وجد میآورد. آشکار است که بر بسیاری از نوواژههای کاربردهٔ آنها نیز نه میتوان ایرادِ ساختواژی گرفت، و نه میتوان گفت که آن نوواژهها را در متنِ خود نابجا به کار بردهاند. گفتنی است که گاهی این دوستانِ گرامی معنایِ واژهها را نیز در کمانک یا در پایانِ متنِ خود میآورند. بااینحال، متنی که نوشتهاند برایِ خواننده بههیچروی قابلِ فهم نیست.
بهراستی، چرا چنین است، و این وضعِ ناسازگارنما از کجا و به چه علت پدید میآید؟
📕 وقتی ما با چیزی نو برخورد میکنیم، چه واژه باشد چه هر چیزِ دیگری، نخستین حسی که به آن نُوچیز داریم این است که آن نُوچیز ظرفیتی ویژه دارد که میتواند بهنحوی به ما پاداشی ویژه دهد.
مغزِ ما بهخوبی میداند که محرکهای قدیمی — چیزهایِ (واژههای) کهنه و آشنابهذهن — ظرفیتی تازه برای پاداشدِهی به ما ندارند (منظور از پاداشدهیِ یک نوواژه میتواند این باشد که فرد هم یک نوواژه و معنایِ آن را میآموزد که میتواند نیازِ زبانیِ او را در لایههای گوناگونِ زندگیاش برآوَرَد؛ و هم اینکه آن فرد میتواند با کاربردِ آن نوواژه در جایی دیگر خود را فردی فرهیخته و بهروز معرفی کند.)
📓 پس چه میشود که گاهی نوواژهپذیر (خوانندهٔ متن) نه تنها از دیدنِ نوواژههای ما خوشحال نمیشود بلکه بیدرنگ در برابرِ آنها جبهه میگیرد یا از آنها میگریزد؟ (توجه کنید که ما دربارهی دوستانِ فرهیختهٔ این کانال یا دستاندرکارانِ واژهپردازی در هر نقطه از سپهرِ زبانِ فارسی سخن نمیگوییم، بلکه دربارهی کسانی سخن میگوییم که صرفاً کاربرِ واژهها هستند، و نقشی در گردآوری یا برساختِ واژهها ندارند.)
📗 از دیدِ نگارنده شاید بدترین روشِ معرفیِ نوواژهها آن است که یک متنِ آمادهشده در ذهن یا کپیشده از متنی دیگر را برداریم و جایِ واژههای نادلخواهِ آن — بگویید واژههای انگلیسی یا عربیِ آن — واژههای نو کار بگذاریم، و برای خالی نبودنِ عریضه هم اندک تغییری در جملهها بدهیم.
حالاینکه این نوواژهها چگونه در متن قرار گرفته باشند یا اینکه شمارِ این نوواژهها چهقدر باشد برای آن کس که اصل را بر عربیزدایی و انگلیسیزدایی و ... گذاشته است اهمیتی ندارد. او به این نگاه نمیکند که این متن را کسی قرار است بخواند که با او در فارسی زبان بودن مشترک است، نه در کوششهای او در راهِ نوواژهیابی یا احتمالاً برساختِ نوواژهها. پس، نخستین دو دلیلِ شکست را باید در فراوانیِ شمارِ نوواژهها در متن و کاربردِ نامناسبِ نوواژه در متن جستجو کرد.
واقعیت این است که ذهنِ ما نمیتواند چند چیزِ نو — بخوانید «ناشناخته» — را با هم درک کند، و از نوبودگیِ آنها شاد و بهرهمند شود.
اگر کسی را در چیزهای نو غرق کنید او جای شادی و خرسندی دچارِ حسِ ترس و خودبیگانهپنداری میشود. متنِ پُرنوواژه هراسآفرین است.
مهمترین علتهایِ هراس هم یکی نفهمیدن است؛ وقتی فردی چیزی را که به خود او مربوط است از اساس نفهمد حس میکند بیسواد است، و این حسِ خودکمبینی در او هراس میآفریند.
علتِ دیگر ترس در خواننده ترسِ او از به هدر رفتنِ وقتش است.
دوستی میگفت، «من میتوانم قسم بخورم که هیچکس "سنجشِ خردِ نابِ" کانت، ترجمهٔ دکتر ادیب سلطانی، را نخوانده است. همه ترجیح میدهند ترجمهٔ بهروز نظری را بخوانند اگرچه میدانند که ترجمهٔ ادیب سلطانی دقیقتر است. اگر از اغراقِ نهاده در سخنِ آن دوست هم چشم بپوشیم، دستِکم میتوان پذیرفت که شمارِ کسانی که ترجمهٔ ادیب سلطانی از این کتابِ کانت را خواندهاند بسیار بسیار کمتر از کسانی است که ترجمهٔ بهروز نظری را خواندهاند، و اگر این ادعا درست باشد، دلیلِ آن نیز هیچ چیز نمیتواند باشد جز میل به پُرنوواژهگریزی و به بیانی عامتر میل به پُرنوآوریگریزی در آدمها.
📒 به یاد بیاوریم که وقتی کودک بودیم، و گاهی کتابهایی را که در حدِ دانشِ ما نبود ورق میزدیم دچارِ نوعی ترس، که گاهی نیز همراه با نوعی حسِ احترام بود، میشدیم.
شک نیست که اگر یک دبیر به دانشآموزِ پایهٔ اولِ خود کتابِ کالبدشناسیِ سر و گردن — کتابِ درسیِ دانشجویِ ترمِ چهارم رشتهٔ پزشکی— را بدهد و از او بخواهد که چند صفحه از آن را بخواند و روزِ بعد در کلاس توضیح دهد دچارِ نوعی هراس خواهد شد.
این هراس حتی اگر آن دانشآموز برخی از واژههای آن کتاب را بشناسد — به دلیلِ آشنایی با آنها در کتابِ زیستشناسیِ خود — باز پایان نمیپذیرد،
زیرا او این را میداند که آن کتاب سرشار از دانشواژههایی است که او از آنها سر در نمیآورد.
نتیجهٔ کشمکشِ روانیِ آن دانشآموز در برابرِ آن خواستهٔ جدیِ دبیر احتمالاً نوعی بیزاری یا ترس از آن کتاب یا شاید بیزاری از رشتهٔ پزشکی خواهد بود.
📘 گاهی نیز هراسان شدن از برخورد با یک متنِ پُرنوواژه از جایی دیگر ناشی میشود، و آن کاربردِ نامناسبِ نوواژه در متن یا نبودِ سازوکارِ راهنما در متن برای رسیدن به معنایِ نوواژهها است.
یک متنِ نوواژهدار پیش از آنکه برای معنارسانیِ دقیق به واژهنامه یا پانوشت یا معناهایِ درونِ کمانکها وابسته باشد باید خودبیانگر باشد. و این میسر نمیشود جز آنکه نویسنده برای کاربردِ نوواژهها نیز همچون محتوایِ متن از پیش برنامهریزی کرده باشد.
واقعیت این است که نوواژههای ما باید با حمایتِ همهجانبه و آشکارسازِ متن به خواننده تحویل داده شوند. این بدان معناست که نوشتهٔ نویسنده باید عُرفی و اِمروزی باشد و از آنچه زبانِ همگانی (و در رشتههای علمی، زبانِ همگانیِ آن رشته) حکم میکند خیلی فاصله نگیرد. حال، اگر میخواهد نوواژههایی را نیز در متنِ خود به کار بَرَد باید همچنانکه دارد عُرفی و آشناوار مینویسد خود و متنش را برای معرفیِ یک نوواژه آماده کند.
📙 مثالِ زیر، که البته مثالی ادبی است شاید بتواند مطلبِ گفتهشده را روشنتر کند:
کودک با چشمانِ ازکاسهبیرونزدهاش بی آن که به پزشک نگاه کند چیزهایی زیرِ لب میگفت که چندان مفهوم نبودند. پیدا بود که ضربهای شدید به جسم و روانش وارد آمده بود. گیج بود و هراسیده از آن هیاهویِ نابهنگام. پزشک پرسید: «خواب بودی؟ صدای ترسناک شنیدی؟»
کودک در آستانهٔ گریه و با لبهای ورچیده آنچه پزشک گفته بود را با تکان دادنِ سر تایید کرد. چهرهٔ کودکیاش بیباک و خوددار مینمود. رنج ولی در پیشانیِ خاکآلودهش لانه کرده بود. به نظر میرسید هَدامی که به تن و روانِ او وارد شده بود چنان کاری و بزرگ بوده که او را در سه سالگی به بلوغی نامبارک رسانده بود. پزشک گفت: نترس، همه چیز تمام شد؛ و سپس بازویش را گرفت و او را در آغوش کشید و رویش را بوسید. ناگاه صدای گریه در اتاق پیچید، و جریانِ اشکِ در چشمانِ کودک سیلابیدن گرفت تا گریه و اشک مرهمِ بیکسیاش شوند، و غزّه نیز بارِ دیگر یتیمگاهِ کودکی دیگر گردد.
هَدام —> ضربه، تروما (trauma)
در مثالِ بالا، شاید حتی نیاز نباشد که معنای هَدام را در کمانَک یا در پایانِ داستانَک برای خواننده بنویسیم. واژهٔ هَدام به شیوهای در دلِ متن جاسازی شده است که گویی همهٔ جملههای پیش و پس از آن بسیج شدهاند تا معنایِ آن را آشکار سازند. درونمایهٔ داستان هم با آنچه از هَدام برمیآید کاملاً همخوانی دارد.
درواقع، کارِ نگارشِ داستانک به شیوهای پیش رفته است که وقتی خواننده معنای هَدام را در پانوشتِ داستانک میبیند این معنا فقط حدسِ پیشینِ او را تایید میکند، نه آنکه اطلاعاتی دربارهٔ واژهٔ هَدام به او بدهد که بههیچروی برای او حدسزدنی نبوده است. ( بهطبع، راستیآزماییِ این ادعاهایِ نگارنده دربارهٔ متنِ بالا به عهدهٔ هموندانِ کانال است، و هموندان میتوانند دربارهی آن در یادداشتگاه بحث کنند.)
📚 البته ممکن است این شیوهٔ کار از سوی قلمبهدستان هم سخت و هم سختگیرانه تلقی شود، ولی واقعیت همین است. معرفیِ نوواژه نیاز به مِدیومِ (میانجیرسانهٔ) کارآمد دارد. مردمِ عادی واژهنامهخوان نیستند، و نویسنده هرگز نباید بدونِ زمینهسازیِ مناسب فهرستی از واژهها را در لابلایِ یک متنِ ادبی یا دانشی برایِ یادگیری به آنها تحویل دهد. جامعه تنها واژههایی را میپذیرد که با مدیومِ واقعیِ خود پای به عرصهٔ زبان میگذارند.
امروزه نیز اگر واژههای انگلیسی بیوقفه به زبانهای دیگر، از جمله فارسی، وارد میشوند و جا میافتند تنها دلیلش آن است که از طریقِ مدیومِ واقعیِ خود واردِ ذهنهای مردم میشوند.
🗓 بنا بر آنچه گفته شد میتوان چند نتیجهگیریِ پایانی داشت که شاید بتواند راهگشایِ ما در امرِ شناساندنِ کارآمدترِ نوواژهها به کاربرِ زبان باشد. این نتیجهگیریها را میتوان به شیوهٔ زیر بیان کرد:
۱- بهتر است در نوشتنِ یک متن وسواسِ معرفیِ نوواژه را کنار نهاد، و تنها زمانی نوواژهای را به کار برد که آن متن زمینهای درخور برای پذیرشِ آن نوواژه داشته باشد.
۲- بهتر است از کشیده شدنِ متن به سویِ پُرنوواژِگی پیشگیری کرد. پُرنوواژگی هراسآور و گریزآور است. برای متنهای تمرینی نیز بهتر است در هر یک یا دو بند از نوشتههایمان فقط یک نوواژه به کار بریم.
۳- به نظر میرسد متنِ نوواژهدار ملاحظههایی بیش از متنِ بی-نوواژه میطلبد. نویسندهٔ این نوع متن بهتر است بکوشد تا جملههایی پیش و پس از نوواژه بنویسد که آشکارسازِ معنایِ نوواژهاش باشند.
با این کار، او از رویاروییِ ناگهانی و بیپیشینهٔ خواننده با نوواژه پیشگیری میکند و به خواننده تواناییِ تجزیهتحلیلِ نوواژه را میدهد. و بدین ترتیب یادسپاریِ نوواژه نیز آسانتر میگردد.
دکتر جاوید پاژین،
تاریخ: ۱۴۰۲/۸/۲۷
