جایگاهِ کنشگریِ ما در گسترهی سترگِ زبانِ فارسی:
با درود به دوستان و همراهانِ گرامی:
اکنون پس از چهارونیم سال همراهیِ شما عزیزان ازینپس به پیشنهادِ برخی از دوستان گاه نمابُرِشهایی (ویدیوکلیپهایی) نیز برای توضیحِ برخی موضوعها بارگذاری خواهد شد.
چنانکه میدانید طیِ این چهارونیم سال، کارِ ما با وقفههایی نیز همراه بوده است که از این بابت از شما دوستان پوزش میخواهیم؛ و البته از اینکه پس از پایانِ هر وقفه دوباره در خدمتِ شما بودهایم بسیار خوشحالیم.
🔹 در این نخستین نَمابُرِش میکوشم تا بهطورِ مختصر و فشرده جایگاهِ کنشگریِ خود را در گسترهی سترگِ زبانِ فارسی موشکافی و آشکارسازی کنم. در این فراز قرار است به این پرسش پاسخ دهیم که ما داریم برای زبانِ فارسی چه میکنیم.
بیگمان اگر بخواهیم به این پرسش در قالبِ یک واژه پاسخ دهیم هیچ واژهای روشنگرتر از "واژهنِپاری" نیست.
بنابراین واژهنپاری را نیز در یک جمله چنین تعریف میکنیم:
واژهنپاری وضع یا برساختِ آگاهانه و روشمندِ نوواژه برای نامیدنِ مدلولها یا مفهومهای نو در گسترهی زبانِ فارسی، و نیز برساختِ برابرنهاده برای واژههای بیگانه است.
واژهنپاری از مصدرِ نِپاشتن یا نِپاریدن میآید که دیسهای است از ریشهی نیاایرانیِ -prāka ، به معنایِ "دادن، واگذار کردن." در فارسی از این ریشه واژهی "پاره" به معنای "تکه یا قطعه" را داریم و در کُردی فعلِ مرکبِ pāraledān را به معنای "پول ضرب کردن."
واژهنپاری از منظرِ رابطهاش با ریشههای واژگان چنانکه پیشتر در گفتارِ دوم گفتهایم به چهار شیوه تقسیم میشود. دوستانِ علاقهمند میتوانند به #گفتارها (دو) در کانال بروند و آن چهار شیوه را مطالعه کنند.
چنانکه گفته شد، اینجا ما قرار است بگوییم در کجای زبانِ فارسی ایستادهایم.
🔸 شاید بتوان نخستین و مهمترین هدفِ این کانال را تولیدِ انبوهِ واژگان یا واژهافزایی در زبانِ فارسی دانست.
البته، چنانکه جستهوگریخته در برخی از یادداشتها نوشتهام، و بسیاری از دوستانِ فرهیخته نیز میدانند نخستین صدا در زبانِ فارسی برای رسیدن به تولیدِ انبوهِ واژگان از سوی روانشاد دکتر حسابی بلند شد. (ایشان در محاسبهای نامدار ظرفیتِ واژهنپاری در زبانِ فارسی را حدودِ ۲۲۶ میلیون واژه برآورد کردند.)
باید دانست که عددِ ۲۲۶ میلیونی که دکتر حسابی از دیدگاهِ ریاضی و با نظرداشتِ شمارِ ریشههای واژگان و وندها به آن رسیدند با گسترشِ بیشترِ آن محاسبه هنوز هم میتوانست افزایش یابد، زیرا ایشان واژههای مرکب از دو یا سه ریشه، و نیز واژههای مرکب از دو یا سه واژهی دیگر را در محاسبهی خود در نظر نگرفتند.
بااینحال، اگرچه آن عدد و عددی بزرگتر از آن نشانگرِ شمارگانِ نیازِ امروزینِ ما به واژههای فارسی نباشد (نیازِ ما اکنون بهمراتب کمتر از آن به نظر میرسد،)
بااینحال، آن عدد، یعنی ۲۲۶ میلیون (یا عددی بزرگتر از آن) بیگمان بیانگرِ آن هست که زبانی همچون زبانِ فارسی، از دستهی زبانهای ایرانی، و از خانوادهی زبانهای هندیایرانیاروپایی تا چه حد میتواند زایا و پَروار گردد.
◾️ در همان زمان که دکتر حسابی در اندیشهی انبوه-واژهنپاری در گسترهی مِهکرانِ زبانِ فارسی بود دو بزرگوارِ دیگر، یعنی آقایان دکتر میرشمسالدین ادیبسلطانی و دکتر داریوش آشوری به روشی محافظهکارانه کمرِ همت به نپارشِ واژههای ترکیبی با "وندهایِ شناختهشده" و دیسههای موجود در زبانِ فارسی بستند. ایشان گاهوبیگاه نوآوریهایی در زبان پدید آوردند، ولی این نوآوریها با نوعی پشتوانهی روششناختیِ نظریهمحور برای تولیدِ انبوهِ واژگان همراه نبود.
📙 سرانجام در میانهی دههی هشتادِ خورشیدی بود که دکتر محمد ملایری آن مانعِ بزرگی را که بر سرِ راهِ واژهنپاری در زبانِ فارسی بود، و پیشتر بهاندیشهی کسانی چون دکتر محمدرضا باطنی نیز راه یافته بود (منظور، مقالهی "فارسی، زبانِ عقیم" از ایشان است،) در گامِ نخست شناسایی کردند، و در گامِ دوم در رفعِ آن کوشیدند.
چنانکه ممکن است بدانید، آن مانع چیزی نبود جز کمبودِ فعلهای ساده در زبانِ فارسی، و تلاشِ اصلیِ دکتر ملایری نیز چیزی نبود جز نپارشِ فعلهای ساده با تکیه بر ریشههای ایرانیِ خانوادهی زبانهای هندیایرانیاروپایی.
دکتر ملایری این کار را به شیوهای روشمند دنبال کردند و با بنیادگذاریِ وبگاهِ خود فعلها یا واژههایی در زمینهی اخترفیزیک و general science وضع کردند.
از حدودِ چهارونیم سال پیش نیز ما با پیروی از روشِ کلیِ دکتر ملایری پای به این عرصه گذاشته، و کوشیدهایم تا شیوههای نوینتری نیز به روشهای پیشین بیفزاییم.
یک زبانور در کانالِ ما میتواند افزون بر نوآوریهای ریز و درشت در جایجایِ کانال با پنج نوآوریِ بسیار عمده روبرو شود که در زبانِ فارسی پیشینه نداشته است:
🟣 نخست، تلاش برای نظریهپردازیِ زبانی در زمینهی واژهنپاری است. ما در این کانال میخواهیم واژهنپاریِ غیرِتاریخی و دیسهساختی را به جامعهی فارسی زبان معرفی کنیم.
کسانی که به واژهها و ریشهشناسیِ واژهها اندیشیدهاند (و البته در این زمینه مطالعهی بسنده داشتهاند) نیک میدانند که معنا و دیسهی هر واژه بر اساسِ یک سیرِ تاریخیِ معین کمکم کرانمند میشود، تااینکه سرانجام آن واژه به دیسه و معنای امروزینِ خود در یک زبان بهکار برده میشود.
تلاشِ ما در این کانال میخواهد بگوید: "نیازی به گذرانِ این سیرِ تاریخی برای تحولِ معنا و دیسه نیست." ما میتوانیم با نگاه به معنای ریشهها و رعایتِ اصولِ تحولِ آواها در زبانهای ایرانی در مقطعی از زمان دیسههای نو از ریشههای پیشین بیافرینیم، و با نگاه به شیوههای واژهنِپاری در گسترهی زبانهای ایرانی و هندیایرانیاروپایی (وندافزایی و روشهایِ دیگر) به برساختِ واژه همت ورزیم.
شاید بهجرأت بتوان گفت که این شیوهی غیرِتاریخیِ واژهنپاری در زبان در سطحِ جهان پیشینه ندارد، ولی ما برآنیم که زبانِ کمواژهی فارسی برایِ آنکه علمی شده، و در عرصهی علم نیز همچون پهنهی ادب زبانی بزرگ و بلندمرتبه شود به این روش نیازِ بیچونوچرا دارد.
🔵 دوم، رویکردِ خوشهواژهای به واژهنپاری است. در این رویکرد تلاش میشود برای همهی واژههای همخانوادهای که ازنظرِ معنا در یک پایخوان (مقوله، category) در زبانِ مبدا قرار میگیرند واژهنپاری شود.
(البته چنانکه میدانید وقتی دیسهای نو بر پایهی ترجمه از زبانِ مبدا به زبانِ مقصد معرفی شد آن دیسه میتواند مستقل از زبانِ مبدا در زبانِ مقصد زایا بوده، و واژههای نو بیافریند.)
🟢 سوم، توجهِ جدی به وزنِ فعلهای فارسی و بهکارگیریِ آنهاست. یادآوری میشود که بیشینهی فعلها در زبانِ فارسی وزن و ساختواژهی معین دارند، ولی در فارسیِ امروز هر فعلی را که به روشِ ستاکِ حال + --یدن برساخته نشده باشد بیقاعده مینامند، که اشتباهِ رواجیافتهای است. ما نیز برای آسانیِ کار فعلاً همین اشتباهِ مصطلح را تکرار میکنیم و از آنها باعنوانِ بیقاعده یاد خواهیم کرد.
این رویکرد (یعنی بهکارگیریِ فعلهای فارسی در وزنهای گوناگونِ آنها) ازآنرو برگزیده و پیگیری میشود که با گسترشِ آن وزنها به مشتقهایی میرسیم که واژههایی نو با نقشهای دستوریِ معین میآفرینند. این مشتقها در بسیاری از موردها زیباتر و خوشآهنگتر از مشتقهای وزنِ باقاعدهی خود از آب درمیآیند. مثالها در این زمینه فراوانند، ولی من اینجا یک مثال از فعلهایِ موجود در زبانِ فارسی برای روشن شدنِ مطلب میآورم.
اگر به فعلِ نِمودن (یک فعلِ بیقاعده) با ستاکِ گذشتهی نِمود و ستاکِ حالِ نَمای بنگرید میبینید که چنانچه قرار باشد این فعل را باقاعده در نظر بگیریم مصدرِ آن خواهد شد:
نَماییدن.
حال فرض کنیم میخواهیم با افزودنِ پسوندِ --ار از ستاکِ گذشتهی این دو شکلِ فعل (نمودن و نماییدن) اسم یا اسمِمصدر بسازیم.
نتیجهی کار در دو حالتِ بیقاعده و باقاعده چنین خواهد شد:
بیقاعده —> نِمودار
باقاعده —> نَماییدار
آشکار است که نمودار هم کوتاهتر و هم زیباتر از نَماییدار است.
بنابراین، میتوان فرض کرد که همچنانکه نِمودار از نَماییدار زیباتر و کوتاهتر است مشتقهایِ شکلِ بیقاعدهی فعلهای زیادی زیباتر و کوتاهتر از مشتقهایِ شکلِ باقاعدهی آنها هستند. ازینرو، ضروری است که دستگاهِ نپارشِ فعلهای بیقاعده در زبانِ فارسی دوباره به کار افتد تا بتوان دیسههایِ زیبا با معناهایِ گوناگون از آنها بیرون کشید (البته نپارشِ فعلها در شکلِ بیقاعدهی آنها دلیل های دیگری هم دارد، که پیشتر از آنها گفتهایم، و بعدتر در گفتارهای دیگر باز به آنها خواهیم پرداخت.)
چهارم، استفاده از شیوهی تغییرِ آواها در زبان است. در این شیوه واژهنپار نخست به بررسیِ ریشهی یک واژه در زبانهای پرشمارِ ایرانی و هندیایرانیاروپایی میپردازد، و تحولِ واجها را از زبانی به زبانِ دیگر (البته فقط در در زبانهایِ ایرانی،) یا تحولِ واجها را در همان زبان بررسی میکند. سپس، اگر بتواند با تغییرِ مجازِ یک واج به واجِ دیگر به دیسهای خوشآواتر (دیسهای نو که پیشتر در زبان نپاشته نشده است.) برسد آن تحول را اعمال میکند. (گاهی ملاحظههای دیگری نیز هست، که به یکی از آنها نیز در پی اشاره خواهیم کرد.)
برای مثال، در این کانال فعلِ هَرجاستن برای فعلِ انگلیسیِ to ubiquitize (به معنای همهجا حاضر بودن) برساخته شد. در بازنگری متوجه شدیم این فعل در یکی از مشتقها میتواند به واژهی "هرجایی،" که در فارسی بارِ معناییِ منفی دارد نزدیک شود.
بنابراین، واژهنپار چارهی کار را در آن میبیند که از یک ظرفیتِ دگرشدگیِ آواها در فارسی، یعنی بدل کردنِ "ه" به "الف،" که مثلاً در تحولِ واژهی هَسته به اَسته یا هَنجام به اَنجام دیده میشود بهره جوید و فعلِ هَرجاستن را به اَرجاستن تبدیل کند. حالا واژهنپارِ ما هم دیسهی ویژهتر، و احتمالا خوشآواتری، دارد، و هم مشتقهایِ احتمالیِ فعلِ تازهاش ( اَرجاستن ) از واژهی "هَرجایی" دورتر میشوند.
🟡 و پنجم اینکه بسیاری از نخستین دیسهها (فعل یا اسم) در این کانال بر پایهی رابطهی اضافی یا فاعلمفعولی برساخته نمیشوند. این بدان معناست که نسبتِ تکواژها به یکدیگر همیشه نسبتِ اضافی یا فاعلمفعولی نیست ( یادآوری میشود که آوالشِ بسیاری از واژهها در طولِ تاریخ نیز بیانگرِ همین ناسرراستیِ نسبتِ تکواژها با یکدیگر است.) بنابراین، نخستین دیسهها در بسیاری موردها نیازمندِ تفسیرِ واژهنپار هستند تا معنایِ دقیقِ آنها بر زبانور آشکار شود.
دیگر اینکه مطلبِ یادشده تنها دربارهی نخستین دیسه صدق میکند. بقیهی مشتقهای برگرفته از دیسهی نخستین همگی زیرِ سوهانِ دستورِ زبانِ فارسی ساییده و زیباسازی میشوند (این بحث، یعنی رویکردِ پنجم، نیاز به توضیح دارد که در گفتارِ بعد به آن خواهیم پرداخت.)
🔳 و سرانجام میرویم سراغِ نکتهای پایانی، که گرچه پیشتر در این کانال گفته شده است، ولی بد نیست برای دوستانی که تازه به ما میپیوندند بازگو شود.
آننکته این است:
جایگاهِ ما در زبانِ فارسی در این لحظهی تاریخی یک جایگاهِ آوانگارد (پیشروانه) است. قرار نیست فعل یا واژهای که در این کانال مطرح میشود خیلی زود در جایی کار برده شود. من و همکارانم داریم بسترهای لازم را برای شکوفاییِ زبانِ فارسی در آینده فراهم میکنیم.
من بهعنوانِ یکی از کوشندگانِ این راه امیدوارم به نقطهای در تاریخِ زبانِ فارسی برسیم که دستاندرکاران و قلمبهدستان اهمیت انبوهواژهنپاری را آنگونه که دکتر حسابی در نظر داشت، و به شیوهای که ما پیگیری میکنیم دریابَند و کمکم به روشهای واژهنپاری در این کانال نیز توجهِ بسنده نشان دهند. این رویکرد از جانبِ آنان موجب میشود ما نیز با انرژیِ بیشتر به کارِ خود ادامه دهیم و هر روز واژههای کارآتَر زیباتر و خوشآهنگتر به زبانِ گرامی و گرانبهایِ فارسی هدیه کنیم.
همچنین امیدوارم دوستانِ گرامیِ کانال نیز همچنان با ما بمانند و با نظرهای دقیقشان در این راه یاریگرِ ما باشند.
تا فرصتی دیگر که باز هم در خدمتِ شما باشم با شما خداحافظی میکنم. پاینده و تندرست باشید.
دکتر جاوید پاژین:
تاریخ: ۱۴۰۲/۶/۲۰
