پسوندهای --وار و --انه قید میسازند یا صفت؟
دربارهی پسوندِ --انه پیشتر سخن گفتهایم؛ و اینجا قصد داریم روشن سازیم که آیا پسوندِ --وار نیز به شیوهی پسوندِ --انه عمل میکند یا نه. بنابراین، نخست نکتههای مربوط به پسوندِ --انه را دوباره در میانِ دو قلاب [ ] میآوریم تا دوستانِ گرامی همسنجشِ این دو پسوند را در کنارِ هم ببینند.
[ نکتههایی دربارهی -انه :
شاید در اصل باید اینجور میبود که ما وقتی پسوندِ "انه" را به یک اسم میافزاییم حاصلِ کار بشود: صفت، مانندِ مردانه
و وقتی"انه" را به یک صفت میافزاییم حاصلِ کار بشود: قید، مانندِ موذیانه.
ولی زبانِ فارسی این قاعده را شکسته است، و به ما تواناییای بیش از آنچه در بالا آمد بخشیده است.
زبانِ فارسی به ما میگوید: من پسوندِ --انه را بر سرِ اسم میافزایم و حاصلِ کار را به عنوانِ قید یا صفت (گاهی این، گاهی آن) میپذیرم: مثلِ همان مثالِ مردانه.
توجه کنید:
آنها مردانه ( اسم+ انه = قید) جنگیدند.
آنها به گرمابهی مردانه (اسم + انه = صفت) رفتند.
و همچنین زبانِ فارسی میگوید: من پسوند --انه را بر سرِ صفت میافزایم و حاصلِ کار را به عنوانِ قید یا صفت (گاهی این، گاهی آن) میپذیرم، مثلِ: موذیانه،
او موذیانه (صفت+ انه = قید) لبخند زد و سرِ جایش نشست.
او با کارهای موذیانهاش (صفت+ انه = صفت) به هر چه که میخواست میرسید.
این زبانِ فارسی است که در آن این ظرفیتِ زیبا وجود دارد.
این ظرفیت، تا آنجا که نگارنده میداند در زبانِ انگلیسی برای پسوندِ ly-- وجود ندارد.
برای ly- وضع چنین است:
noun + --ly = adjective
example: friendly
adjective + --ly = adverb
example: exactly ]
و حال میپردازیم به پسوندِ --وار :
پسوندِ --وار نیز چنانکه پیشتر جستهگریخته در یادداشتها گفتهایم پسوندی است که هم صفت میسازد، از اسم یا صفت؛ و هم قید میسازد، باز هم از اسم یا صفت.
مثالها برای پسوندِ --وار در نقشِ پسوندِ قیدساز و پسوندِ صفتساز نیز فراوناند.
توجه کنید:
اسم + --وار = صفت
دشمنوار
مثال:
پدرش ... با نگاهی دشمنوار به او گفت: شام میخوری و بعدش میروی گاوها را بپایی. (بهآذین، دنِ آرام)
اسم + --وار = قید
مَردوار
مثال:
نشانِ کرامتِ بنده آن است که مَردوار درآید. (میبدی، کشفالاسرار)
صفت + --وار = صفت
آزادوار
مثال:
دستانهایِ چنگش سبزهی بهار باشد نوروزِ کیقبادی و آزادوار باشد. (دیوان منوچهری)
صفت + --وار = قید
دیوانهوار
مثال:
دستگیره را دیوانهوار میچرخاندم. (شهرنوش پارسیپور)
درواقع، مثالهای بالا ثابت میکند که پسوندِ --وار نیز همچون پسوندِ --انه در فارسی، بهسانِ ly-- در انگلیسی هم صفتساز است و هم قیدساز؛
منتها تفاوتِ --وار (باز نیز همچون --انه) با انگلیسی آن است که ly-- همواره از صفت قید میسازد (continuously،) و از اسم صفت (friendly،) حالآنکه، پسوندِ --وار از صفت و اسم هم صفت میسازد و هم قید.
توجه کنید، در مثالهای بالا واژههای دشمن و آزاد بهترتیب اسم و صفت هستند. بااینحال، پسوندِ --وار توانسته است از هر دویِ آنها صفت بسازد. ازسویِدیگر، مرد و دیوانه نیز بهترتیب اسم و صفت هستند، ولی اینجا نیز پسوندِ --وار توانسته است از آنها قید بسازد.
پس، بهطورِ خلاصه و بهعنوانِ یک قاعده در زبانِ فارسی میتوان گفت:
پسوندهای --انه و --وار هم صفتسازند و همقیدساز؛ و این دو ظرفیت را هم بر اسم و هم بر صفت اِعمال میکنند.
مثالهای بیشتر برای -- وار در نقشِ پسوندِ قیدساز:
دیوانهوار :
دیوانهوار باک ندارد دلم ز کس من باک دارم از دلِ دیوانهوار خویش (امیر معزی)
فرشتهوار :
فرشتهوار ز پیشِ جنازهام بگذر به آبِ خضر بشو نامهی سیاهِ مرا (نامههای بابا فغانی)
بردهوار :
مردگان آبهای آبی و سبز هرگز بردهوار مطیع و فرمانبردار نبودهاند. (منیرو روانی پور)
آدموار :
آدموار ربّنا ظلمنا ... آغاز کن. (مکتوباتِ مولوی)
آزادوار :
گشاده درِ هر دو آزادوار میانْکوی کندوری افکنده خوار (ابوشکور بلخی)
مَردوار :
درآی مَردوار که از نامردان هیچ نیاید. (نامههای عینالقضات)
دوستوار :
ای دل بنشین که یار برخواهد خاست در کارِ تو دوستوار برخواهد خاست (مجیرالدین بیلقانی)
دشمنوار :
نبود هیچ گمانی مرا که دشمنوار بدین مثال ببندی به هجرِ دوست کمر (انوری)
کودکوار :
اگر ندانی ردای تکبر بیفکن ... و بیترفّع و تقدّم، کودکوار به زانوی تعلم بنشین. (حمیدالدین بلخی)
زنوار :
رَوی زنوار در خانه نشینی که شاید روزیات آید ز روزن (ایرج میرزا)
مردانهوار :
آن جوانان مردانهوار میرفتند. (دارابنامه بیغمی)
زنانهوار :
روزی که احساس کردند فضا خالی از پروژهبازی و مافیای حقوقِ زن شده است، زنانهوار در دمِ میلِ تفنگِ طالب ایستاده شدند ...
با وجودِ تمامِ مردانگیام زنانهوار دوستت دارم.
شیروار و بازوار :
شیر نهای لیک شیروار بجستی باز نهای لیک بازوار پریدی. (دیوانِ قطران)
درختوار :
در حیرتِ آن عشقِ دلارای بنشست درختوار از پای (جامی، هفت اورنگ)
تُندوار :
چیزی در او می رویید، چیزی در او میفسرد. جهانی تازه و هولناک. یاد، پیشِ روی. خیال، چه تُندوار میتازد. (دولتآبادی، جای خالی سلوچ)
سنگینوار :
شترمرغ از هر اسبی تندتر میدود؛ اما او نیز سرِ خود را سنگینوار به زمینِ سنگین فرو میافکند. (داریوش آشوری، چنین گفت زرتشت (نیچه))
سنگوار :
سنگوار از کمرِ صلبِ پدر غلتیدیم تا به دیوارِ لحد باز نهادیم جبین (دیوان عماد فقیه)
اسبوار :
طوق بر گردن نهادند اسبوار بر خود آن گردونه بستند استوار ( رعدی، از نیما تا روزگار ما)
دودوار :
شبی که باد سرِ زلفِ او برافشانَد شب از چراغِ سحر دودوار برخیزد (دیوان سیف اسفرنگی)
آبوار :
بزرگواری کز بادِ خشم و هیبتِ او فرو شود به دلِ خاک آبوار آتش (دیوان سوزنی)
آینهوار :
صبح ازسرِ صدق تازهروی است صبح آینهوار راستگوی است (خاقانی، تحفةالعراقین)
گُردوار :
زهی نقره خِنگی که ابرِ بهار نهد سر بهدنبالِ او گُردوار (دیوان سنجر کاشانی)
پهلوانوار :
خودپسندی مکن گذر از خود پهلوانوار گَرد گِردِ خرد (سلطان ولد، ولدنامه)
پدروار و پسروار :
چو با کهتر ز خود، سازد پدروار چو با مهتر همیسازد پسروار ( فخر گرگانی، ویس و رامین)
مادروار :
تا اذان صبح بر بالین مریض نشسته خاکشینبات به حلقش کرد و مادروار از او پرستاری نمود. (جمالزاده، قلتشن دیوان)
زنبوروار :
زنبوروار بستی در خون من میان را زآن لعل دلنوازم نادیده انگبینی (امیر خسرو)
🟠 مثالهای بیشتر برای -- وار در نقشِ پسوندِ صفتساز:
دیوانهوار :
دیوانهوار باک ندارد دلم ز کس من باک دارم از دلِ دیوانهوار خویش (امیر معزی)
زیروار :
رغبت اگر نمیکنم ساقیِ خونِ خود شوم مطرب رایگان تو نالهی زیروارِ من (امیر خسرو)
بازوار :
زی مستقرِ شاهیِ خود شاهِ بازوار پرواز کرد و باز بدین مستقر رسید (دیوانِ سوزنی)
سازوار :
ای طبعِ سازوار چه کردم تو را، چه بود با من همی نسازی و دایم همی ژکی (کسایی مروزی)
رازوار :
درونِ هر چه و چیز، آبستن. جنبهای خاموش و رازوار در هر چه بود و نمود. غژاغژ بهنواخت دیرک سیاهچادر گلمحمد در باد. (دولتآبادی، کلیدر)
دردوار :
آسمان چون کرد قدرش را تصور در ازل تا ابد باشد زبس حیرت که دارد دردوار (ابن یمین، دیوان)
سنگوار :
وجدانِ آمریکایی تکان خورد و اعتماد به نفسِ سنگوارِ خود را از دست داد. (ندوشن، روزها)
شاهوار :
بپوشید پس جامهی شاهوار ستایش همی کرد بر کردگار (ایرانشاه، بهمننامه)
کوهوار :
سینه و شکم فربه از مشتهیاتِ نفسانی تا برسد به لنگ قرمز، بعد امواجِ سفید پوشانندهی آن حجمِ کوهوار. (مجابی، شبِ ملخ)
دریاوار :
امواج و شهر از تلاطمِ امواج و سپاهِ دریاوار تموج و تلاطم گرفت. (رضاقلی خان، روضهالصفای ناصری)
خورشیدوار :
آهنگِ دستبوسِ تو دارم ولی ز شرم
لرزان تنم چو رایتِ خورشیدوار تست (خاقانی)
گرگوار :
صدای گرگوارِ پرتو به گوش میرسید. (درویشیان، سالهای ابری)
دکتر جاوید پاژین
تاریخ: ۱۴۰۲/۶/۷
