ایدهی واژهنپاری:
پیشتر چهار ترازِ واژهنپاریِ ممکن از دیدگاهِ ریشهشناختی را در این کانال بررسی کردیم؛ و همچنین روشن ساختیم که واژهنِپاری در این کانال بیشتر در ترازهای یکم و دوم صورت میگیرد. (بروید به: #گفتارها (دو) .)
در این کوتاهنوشته قصد داریم به ایدهی مرکزیِ واژهنپاری در این کانال بپردازیم.
شاید بتوان ایدهی مرکزیِ (ویتایِ مرکزیِ ) واژهنِپاری به شیوهای که در این کانال دنبال میشود را در یک جملهی فشرده چنین تعریف کرد:
واژهنپاری به شیوهای پیشادستوری که در آن میتوان از همهی امکاناتِ زبان بهره جست؛ نوآوری کرد؛ و درعینِحال به امیدِ زمان نَنِشست.
این ایده چهار بخش دارد که دو بخشِ آن نیاز به توضیح ندارد، یعنی نوآوری و استفاده از همهی امکاناتِ زبان.
یک بخشِ دیگر را نیز پیشتر توضیح دادهایم، که #پیشادستوری بودنِ برساختِ واژههاست.
اینجا به دلیلِ اهمیتِ آن همان توضیح را به شیوهای دگرگونه و احتمالاً کاملتر برای دوستانِ گرامی میآوریم:
[ توضیحِ پیشادستوری بودنِ نپارِشِ واژهها: گاهی پیش میآید که ذهن برای تفسیرِ یک واژه، که معنای اجزای آن (تکواژهایِ آن) برایش شناختهشده است به سادهترین الگوی ممکن متوسل میشود.
این الگوی ساده بهرهگیری از ترکیبِ اضافی یا وصفی است. اگرچه این الگو گاهی بیانگر و آشکارساز است، ولی باید دانست که واژهها و فعلها همگی بر اساسِ قانونِ وصف یا اضافه ساخته نشدهاند.
رابطهی میانِ اجزاءِ یک واژه (تکواژها) ممکن است نیاز به تفسیری پیچیدهتر داشته باشد.
یادآوری میشود که بسیاری از واژههایی که ما امروزه با آنها سروکار داریم پیشادستوری هستند یعنی پیش از آنکه دستورِ یک زبان تدوین گردد پدید آمدهاند. تکواژهایی کنارِ هم قرار گرفتهاند و از دلِ این همنشینی معنایی تازه برآمده است.
بنابراین، به حکمِ آنچه در تاریخ روی داده است ما نیز حق داریم که واژهها را به گونهای برسازیم که گاهی (نه همیشه) برای روشن شدنِ معنای آنها نیاز باشد که واژهنپار توضیح و تفسیری کوتاه دربارهی شیوهی فهمِ رابطهی تکواژهای یک واژه با یکدیگر بدهد.
برای مثال، واژههای سَبزاوه ( #سبزاوه) و دانابِه ( #دانابه) را حتماً نباید آبِ سبز و آبِ دانه تفسیر کرد. بلکه میتوان آنها را چنین تفسیر کرد:
سَبزاوه = چیزی که از جنسِ سبزیجات است و درصدِ بالایی از آن را آب تشکیل میدهد (واژهای برای جایگزینیِ واژهی salad .)
دانابه = دانهای که اگر در آب قرار گیرد آبِ بسیار زیادی به خود میکشد تا جایی که هالهای ترانَما دورِ آن تشکیل میشود (واژهای برای جایگزینیِ chia seed .) ]
حال میپردازیم به فرازی از جملهی بالا (ایدهی مرکزی) که میگوید:
نباید به امیدِ زمان نشست !
این فراز از "ایدهی مرکزیِ واژهنپاری" یعنی چه؟
باید بتوانیم چیستی، چگونگی و چراییِ این فراز را روشن کنیم.
اگر گاهی سری به کتابهای ریشهشناسی زده باشید میبینید که دیسهی نخستینِ بسیاری از واژههایی که ما امروزه بهآسانی تلفظ میکنیم ساختاری داشته، که از دو یا سه تکواژِ جداازهم و دُشآوا (به تعبیر و ذائقهی امروزیِ کاربرِ فارسی) شکل گرفته است.
این دیسهها با گذشتِ زمان طبقِ مجموعهای از قاعدههای آواشناختی، ویژهی هر زبان و منطقه، سایش خوردهاند، و به شکلی که مناسبِ گفتار و زیباییشناسیِ ویژهی آن مردم و منطقه است درآمدهاند.
بنابراین، میتوان گفت، واژهها نیز همچون اشیاء و جانداران دچارِ سایش یا فرسایش میشوند.
برای مثال، تحولِ آوایی در فعلِ "اُفتادن" به شکلِ زیر روی داده است:
در هندواروپایی: -pat (با مفهومِ "پریدن، افتادن")
در نیاایرانی: بَرساختِ -ava-ptāta (به معنای "افتادن") ➖> سپس، تحولِ تدریجیِ آن به: ava-ftāta
در فارسیِ میانه: ōftādan (به معنای "افتادن")
در فارسی: oftâdan ( فعلِ " اُفتادن " —> واژهای که ما امروز بهکار میبریم.)
این آوالشِ زبانی از بهکارگیریِ دیسهی لُختِ هندواروپاییِ -pat با مفهومِ "افتادن" و "پریدن" به فعلِ تراشخوردهی " اُفتادَن " در زبانِ فارسی حدودِ ۸۰۰۰ سال طول کشیده است. بیگمان، حدودِ ۴۰۰۰ سال از این زمان مربوط است به همنشینیِ ستاکِ -ptāta و پیشوندِ -ava ، و تحولِ آن از -ava-ptāta به فعلِ خوشآوایِ امروزیِ " اُفتادن ."
به گمانِ نگارنده، برساختِ برخی واژهها به شیوهای که گروهی از واژهنِپاران انجام میدهند با الهامگیری از این کارشیوهی طبیعیِ آوالشِ زبان در طیِ تاریخ صورت گرفته است.
این گروه چنان واژههای ناچسبیدنی را کنارِ هم میگذارند و دیسههای نخراشیده تحویلِ کاربرِ زبان میدهند که گویی امیدشان به این است که زبان با همکاریِ زمان دیسههای ناخوشایندِ آنان را خوشآوا خواهد ساخت.
احتمالاً این گروه تصور میکنند که باید سایشِ واژهها را به زمان سپرد، و واژهنپار تنها میتواند دیسههای لُخت را بر اساسِ دستورِ زبان فارسی کنارِ هم بگذارد و تحویلِ کاربر دهد.
نگارنده فکر میکند کیمیایی که این گروه از جادوگرانِ واژهنپاری را به رویآوری به این کارشیوهی نادرست کشانده است ! برداشتِ نادرست از تحولِ طبیعی آواییِ واژهها طیِ تاریخ است.
باید به این دوستان گوشزد کرد که آن اتفاق در تاریخ افتاده است، و در جای خود نیکو بوده است. انسانِ مدرن از آن اتفاق رمزگشایی کرده است، و قاعدههای آن اتفاق را کشف کرده است، و بنابراین میتواند بیآنکه ۴۰۰۰ سال صبر کند آن اتفاقها (که اکنون برای ما قاعده به شمار میآیند) را تا جایی که ممکن است بر روی واژه ها پیاده کند.
حال جا دارد از آن گروه از واژهنپاران بپرسیم که، آیا امروز نیز برای رسیدن به یک دیسهی تراشخورده همچون "اُفتادن" باید چهارهزار سال صبر کرد؟!
دلیلِ نپارِشِ این واژههای سایشنخورده و دیسههای کجومُعوج چیست؟!
نگارنده بر آن است که نمیتوان دو واژهی مستقل را که با هیچ چسبی از چسبهای موجود در زبانِ فارسی به هم نمیچسبند کنارِ هم نهاد، و واژهای تازه ساخت.
اگر دو واژه ( بخوانید دو ستاک، یا یک ستاک و یک پیشوند، یا یک ستاک و یک پسوند) به هیچ شیوهای در هم نمیآمیزند یا باید راهکارهای نو دستوپا کرد تا از همنشینیِ آنها دیسهای زیبا بزایَد، یا اینکه از خیرِ آن ستاکها و وندها، یا بخشی از آنها، گذشت و سراغِ ستاکها و وندهای دیگر رفت.
ما اینجا قصد نداریم که به هیچ واژهی نپاشتهای از سوی هیچ شخص یا سازمانی خُرده بگیریم.
تنها میخواهیم به یک نکته اشاره کنیم، و آن همان نکتهای است که دربردارندهی آن بخش از ایدهی مرکزیِ واژهنپاری در این کانال است که میگوید: نباید به امیدِ زمان نشست.
امروز دیگر واژهنپار حق ندارد واژههای سایشنخورده، بیهمامیزی، بیبُرِشآمیزی، چکشنخورده، بدآوا، دُشآوا و ... بِنِپارَد و تحویلِ کاربرِ زبان بدهد.
این کار با هر توجیهی (شفافیتِ معنایی و ...) نادرست است. واژهی بَدآوا پیشاز طرحِ هر مسئلهای در ذهنِ کاربر، ازجمله شفافیت یا... توسطِ کاربر دور ریخته میشود.
ازینرو، زیبانِپاریِ واژهها یک اصل است، و نباید برای زیباسازیِ واژهها به امیدِ فرسایشِ واژهها در گذرِ زمان نشست.
از دیدِ نگارنده، نیازی به یادآوریِ هاتههای (فَکتهای) تکراریای که میگوید، "مثلاً فلان زبان فلان شمار واژه در سال میسازد، و ما هنوز اندرخمِ یک کوچهایم، نیست."
تنها باید کمی دیگروار اندیشید و به آنچه اقتضایِ زمانهی ماست توجه نمود.
کاربرِ زبانِ فارسی با هجومِ واژههای خوشتراش و جمعوجورِ اروپایی (دستاوردهای زبانهای چیره و زورآورِ زمانهی ما) روبروست، و اگر خوراکِ مناسبی در زبانِ فارسی نیابد بیشک ناخودآگاه به سویِ آنان گرایش پیدا خواهد کرد.
پس، باید برای این کاربر همین جا، همین اکنون و در پیکرهی همین زبان واژههای زیبا نِپاشت، و سایشخوردگی و زیباسازیِ واژهها را به گذشتِ زمان وانَنهاد.
دکتر جاویدِ پاژین،
تاریخ: ۱۴۰۲/۴/۱۱
