گفتارها (سه)
چگونه به قصدِ بازیابی به سراغِ فعلهایِ کهنه یا مهجور برویم؟
ا🇬🇧 برپایهی یک تخمینِ تازه، سالانه ۵۴۰۰ نوواژه به زبانِ انگلیسی افزوده میشود. حدودِ ۱۰۰۰ تا از این نوواژهها به درونِ فرهنگها راه مییابند. برخی از این واژهها واژههایی هستند که تا پاسی پیش از این کهنه یا مهجور به حساب آمده، ورودِ دوبارهی آنها به زبان با سردی و ناخرسندیِ گویشوران روبرو میشد.
امروزه اما نیازِ روزافزونِ زبانِ انگلیسی به واژهها برای مفهومسازی و نامگذاری موجب شده است این زبان برای رفعِ کمبودهای خود به هر وسیلهی خِرَدبنیادی دست یازد.
یکی از روشها بازیابیِ واژهها یا فعلهای کهنه است. بنابر خبری که در ۱۹ سپتامبرِ ۲۰۱۷ در مجلهی اسمیتسونیَن نشر یافته است، پژوهشگران خواستارِ بازیابیِ ۳۰ کهنهواژه در زبانِ انگلیسی بودهاند.
📝 مطلبِ بالا که در مجلهی یادشده چاپ شده است میتواند بارِ دیگر به ما نشان دهد که زبانهای پیشرو برای تامینِ نیازهای خود به هر کارِ منطقی و روشمندی دست میزنند و با هیچ پدیدهای بر پایهی کوتاهاندیشی و آسودگیجویی برخورد نمیکنند.
🙋 بنابراین اگر پرسیده شود که آیا در فارسی نیز میتوان از فعلها یا واژههای کهنه یا مهجور بهره گرفت، پاسخ بیشک باید " آری " باشد، زیرا زبانِ امروزیِ ما دربرابرِ زبانِ امروزیِ انگلیسی هنوز کودکی نوپا به حساب میآید. طبیعی است که نیازِ ما به نوواژهها بسیار بیش از زبانهای اروپایی است، که دورانِ بالندگیِ خود را از سر میگذرانند. بااینحال، هیچ کاری را نمیتوان ناروشمند و از سرِ آشفتهکاری انجام داد.
ازینرو، نگارنده بر پایهی تجربههای زبانیِ خود چند ملاحظه را مطرح میسازد که شاید به دردِ واژهنپارانِ جوانی بخورد که علاقهمندِ بازیابیِ فعلهای کهنه یا مهجور در فرهنگها هستند؛
🌴 نخست اینکه، برخی از این فعلها ممکن است پِیآوردِ خطانویسیِ کاتِب در نسخههای خطی باشند، و بنابراین باید آنها را شناسایی کرد و کنار گذاشت.
🌱 دوم اینکه، ریشهی برخی از این فعلها بر ما آشکار نیست، و بنابراین باید صبر کرد تا ریشهشناسی شوند، سپس با خاطری آسوده از درستیِ فعل و ایرانی بودنِ آنها به سراغِ آنها رفت.
🌿 سوم اینکه، در فرهنگهای موجودِ فارسی حدودِ دو تا سه هزار فعلِ فارسی آمده است که فقط یکسومِ این فعلها اصلیاند؛ بقیه تکراریاند، یعنی واگردانهای دیگرِ فعلهای دیگر هستند. بیشترِ فعلهایی که واگردانِ فعلی دیگرند کاربردنی نیستند.
برای مثال، لابیدن، لاییدن، لافیدن، لاویدن، لبیدن و لپیدن همگی به معنایِ "سخنِ گزاف گفتن یا لاف زدن" هستند. برخی از این واگردانها ممکن است هرگز به زبانِ هیچ فارسی زبانی جاری نشده باشند، و حاصلِ خطانویسیِ نسخهنویس باشند.
این فعلها جزوِ تاریخِ ادبیاتِ فارسی بهشمار میروند و باید همچنان در واژهنامهها بمانند، و جز یکی از آنها بقیه کاربُردَنی نیستند.
بااینحال، برخی از این نوع فعلها که آوالشِ دیسهگانیِ کافی یافتهاند، و هرآینه میتوان آنها را ازنظرِ آوایی دیسهای جداگانه انگاشت، میتوانند به معنایی دیگر از ریشهی مربوطه بهکار آیند.
مثالِ آشکار از این نوع فعلها "افکندن، افگندن و اوگندن" (owgandan یا awgandan) است که این دو تایِ آخر را میتوان واگردانهایِ "افکندن" بهشمار آورد.
توجه کنید که فاصلهی فعلِ اوگندن با افکندن بهحدی است که میتوان "اوگندن" را یک فعلِ مستقلِ جداگانه به حساب آورد و آن را متناسب با معنایِ ریشه بهعنوانِ فعلی نو برابرِ یک فعلِ بیگانه (انگلیسی یا ...) قرار داد.
همچنین برخی از این فعلها را میتوان آگاهانه کنار گذاشت، به این امید که شاید دیسهی آنها در آینده از طریقِ ریشهای دیگر برساخته شود و در معنایی دیگر به زبان معرفی شود.
🍃 چهارم اینکه، برخی از فعلهای موجود در فرهنگها از دیدِ آواشناختی با فارسیِ امروز ناهمخوان بوده و از آن فاصله دارند. همین امر احتمالِ شکستِ فعل را پساز بازیابی بهشدت بالا میبرد.
برای مثال، بهسختی میتوان به بازیابیِ فعلی همچون فعلِ "اَلفَغدن" یا "الفنجیدن" امید بست، زیرا "ال" در آن عربیوار بهکار رفته است، اگرچه ربطی به حرفِ تعریفِ "ال" در عربی ندارد.
ششم اینکه، دیسهی ستاکِ حالِ برخی از فعلهای مهجور نامشخص است. برای این نوع فعلها اگر بشود در قیاس با فعلهای دیگر ستاکِ حالِ معینی برگزید، خوب است که بازیابی شوند، ورنه بهتر است همچنان از کاربردِ آنها پرهیز کرد.
یک مثال از این نوع فعلها مصدرِ "وَشتَن" به معنایِ "رقصیدن و جستوخیز کردن" است. ستاکِ حالِ این فعل در فرهنگها نیامده است، ولی با توجه به ریشهشناسیِ واژه (ریشهی نیاایرانیِ -waz) میتوان ستاکِ حالِ " وَس " را (در قیاس با رِشتن —> ریسیدن) برای آن در نظر گرفت و در معنایی نزدیک به معنای ریشهی آن بهکار برد.
🌲 هفتم اینکه، برخی از این فعلها از دیدِ آواشناسیِ امروزیِ فارسی سختآوا و گاهی زشت بهشمار میآیند. از دیدِ نگارنده، واژهنپار بهتر است سراغِ چنین فعلهایی نیز نرود. به برخی از این فعلها و نازیباییِ آنها از دیدگاهِ ذائقهی گویشورِ امروزِ فارسی توجه کنید:
انجوخیدن
انجسکیدن
بجخیزیدن
زغنگانیدن
شمغندیدن
و ...
البته این نکته را هم میتوان افزود که واژهنپار میتواند به سراغِ این فعلهای نازیبا نیز برود، بهشرطِآنکه قصدِ او نپارشِ دیسهای خوشآوا از آن دیسهی دُشآوا باشد. آشکار است که چنین کاری هنگامی انجامشدنی است که ریشهی آن فعل از پیش شناخته شده باشد.
گاهی نیز میتوان با رویکردِ گزینشِ فعلهای بامزه برای داستانها، برنامههای تلویزیونی، فیلمهای سینمایی و ... سراغِ این نوع فعلها رفت.
دکتر جاوید پاژین
تاریخ: ۱۴۰۲/۳/۱۰
